هنری فورد، صاحب شرکت معظم اتومبیل سازی فورد قریب به 90 سال پیش در افشای فعالیتهای صهیونیزم در آمریکا تلاش بسیاری صورت داد . وی در کتاب «یهود بین الملل» می نویسد: «بسیاری از اندیشمندان و نویسندگان، قبل از فعالیت رسمی سازمان صهیونیزم، بر پنهان بودن اهداف جهان گستر یهود در پشت طرح ایجاد دولت یهودی تأکید می کردند. یهودیان متنفّذ نیز همچون دیگر موارد، این مسئله را یک جنگ روانی علیه قوم یهود عنوان می نمودند اما امروز که به یک قدرت مسلط تبدیل شده اند و از کسی واهمه‌ای ندارند، علناً بر سلطۀ خود بر دولتها تأکید می کنند.

کنترل‌ کنندگانِ مالیِ بین‌المللی منحصراً یهودی هستند.کاملاً روشن است که صاحب ثروت بودن با کنترل ‌کردن یکی نیست. یهودی که جهان را کنترل می کند صاحب ثروت است ولی علاوه بر آن چیزی دارد که بسیار مؤثرتر از ثروت است و آن نبوغ و استعداد تجاری و ارباب منش ن‍ژاد خویش است. از سوی دیگر یهود از نوعی وفاداری و انسجام نژادی بهره می برد که نظیر آن در هیچ یک از جوامع بشریِ وجود ندارد».[3]هنری فورد در روزنامۀ مشهور بورن ایندیپندنت نوشت: « ...ما مدعی نیستیم که حرف آخر را در خصوص یهودیان مقیم آمریکا بیان داشته ایم، بلکه صرفاً نفوذ کنونی یهود را در این کشور توصیف می کنیم. مخالفت ما صرفاً با اندیشه هاست. اندیشه های دروغینی که بنیۀ اخلاقی ملّت ما را تضعیف می کند. این اندیشه ها از منابعی سرچشمه می گیرد که به سهولت قابل شناسایی اند و صرفاً از طریق افشاگری و آگاه ساختن افکار عمومی می توان از پیشرفت آن جلوگیری کرد... بگذارید ملّت آمریکا برای یک بار بفهمد که این نه یک انحطاط طبیعی، بلکه توطئۀ حساب شده و ویرانگری است که هم اکنون ما را احاطه کرده است».

هنری فورد در سلسله مقالات معروف خود آمریکاییان را از سقوط در منجلاب فساد مادی و انحطاط اخلاقی بر حذر داشته و از جریان سازماندهی شده ای سخن گفت که تدریجاً با ترویج لیبرالیزم اخلاقی و تساهل اعتقادی، جامعۀ آن روز آمریکا را به سمت فساد و تباهی سوق می داد. هدف او آن بود که ملّت آمریکا را از خطر شکل گیری امپراطوری فرهنگی و اقتصادی یهود در این کشور آگاه سازد. هنری فورد با تیزبینی خاص خود دریافته بود که مسئلۀ یهود در آمریکا به قلمرو سیاست و اقتصاد محدود نمی شود و فرهنگ و هنر و رسانه های جمعی را نیز در بر می گیرد. فورد، سینمای آمریکا را مهمترین و مؤثرترین ابزار تبلیغی صهیونیزم بر می شمرد و بر این باور بود که صهیونیستها از طریق سینما سعی در تخریب و انهدام ارزشهای اخلاقی و مبانی اعتقادی جامعۀ آمریکا را دارند. وی در کتاب یهود بین الملل که اکثر نسخه های آن توسط صهیونیسها خریداری و نابود شد می نویسد: «صنعت سینما و تئاتر، تجارت شکر، گندم، تنباکو، پنبه، فولاد و50% از صنعت بسته بندی گوشت و بیش از 60% از صنعت کفش، صنعت موسیقی و تولید ادوات موسیقی،و تجارت جواهرات، حبوبات، بنزین، فولاد، نشریات، رسانه ها و کارخانجات مشروبات الکلی و صندوق های وام و... همه در دست یهودیان آمریکاست که یا به تنهایی و یا با مشارکت یهودیان سایر ممالک آنها را اداره می کنند... ملّت آمریکا رضایت ندارد که یهود بازارهای تجارتی خود را در این کشور متمرکز نمایند زیرا تاریخ نشان داده است که هر کشوری که یهود در آن تمرکز کنند، عوامل فساد در آن افزایش یافته و متعاقباً کشورهای دیگر نسبت به آن بدبین خواهد شد چنان که نسبت به اسپانیا، آلمان و انگلستان اتفاق افتاد... در آمریکا دو سازمان یهودی وجود دارد؛ یکی به نام «کهیلا نیویورک» و دیگری به نام «کابینۀ یهودی آمریکا». کهیلا که امروز به صورت یک حکومت مستقل در آمده است، تمامیِ تصویب نامه هایش قانون محسوب می شود و شاید این سازمان یکی از قدرتمندترین اتحادیه های یهودی محسوب گردد. در این سازمان، امپریالیستها و کمونیستها و خاخامهای یهودی چون برادر بر سر یک میز نشسته و زیر پرچم یهودا برای اهداف خود برنامه ریزی می کنند...یهودی ها در هر گوشه و کناری نفوذ کرده اند به حدی که هرچه کلیسا در آمریکا وجود دارد زیر نظر آنها مشغول فعالیت است. در حقیقت تریبون های کلیسا وسیله ای از وسایل تبلیغات یهود می باشد. به نظر من اگر کشیش ها و کاردینال ها در حرف ها و گفته های خود دقت بیشتری نمایند متوجه این مسأله می شوند که 70 درصد سخنان آنها ریشه گرفته از اندیشه های یهود است... تعیین رئیس جمهوری آمریکا تنها به دست یهود است ولی بیچاره ملّت که گمان می کند او خودش رئیس را تعیین کرده است. اگر رئیس جمهور بنای ناسازگاری با ایشان گذارد، آن قدر فساد و دزدی دربارۀ او کشف خواهد شد که بالاخره یا تسلیم شده و یا کناره گیری می کند! هنوز یهود به همان سیاست قدیم مبنی بر مخفی کاری و عدم ظاهر شدن در صحنه پایبندند و اعتقاد دارند که باید غیریهودیان را ابزار قرار داد و از پشت صحنه آنان را کنترل کرد، چرا که در پشت پرده هیچ گاه چون گذشته مورد اتهام واقع نخواهند شد... یهود می کوشند تا رسانه های تبلیغاتی را در انحصار بگیرند( 85% رسانه های دنیا در اختیار یهود است و ایشان هر طور که بخواهند به ذهن مخاطبان خویش جهت می دهند) و چون تئاتر و سینما تأثیر شگرفی در فکر و روح افراد جامعه می گذارد، این صنعت یا در دست آنهاست و یا علیه آنها برنامه ای اجرا نمی کند... صاحب امتیاز تمام شرکتهای سینمایی یهودی هستند*. یهود می کوشند تا اخلاق ملّتها را به فساد کشانند و از این راه بر فکر و روح آنها تسلط یابند. امروز این مسئله به صورت وحشت انگیزی در تئاتر و سینمای آمریکا بروز کرده است. مردم از آن که خانه هایشان محل رقص و موسیقی شده است به ستوه آمده اند ولی نمی دانند که موسیقی نیز جزو انحصارات یهود است. این یهود هستند که جوانان ما را یک مشت افراد احمق و نافهم بار آورده اند... موسیقیِ جاز که امروز در هر محفلی چهرۀ موحش خود را به نمایش می گذارد، یکی از ابداعات پر سود یهود است که آن را برای فساد اخلاق خلق کرده اند**. معمولاً اگر کسی در فسادهایی که جامعۀ امروز را تهدید می کند تحقیقی به عمل آورد بدون شک در خواهد یافت که دست یهود در تمام آنها دخالت دارد**و حتی جنگهای خونینی که تا به حال صدها هزاران تن را نابود کرده است به دست مرموز یهود بر پا شده است (به طوری که اشاره خواهد شد یهود در ایجاد دو جنگ جهانی خانمانسوز اول و دوم نقش مستقیم و انکارناپذیری داشتند. ضمناً کارتلهای تسلیحاتیِ آمریکا و انگلستان-بزرگترین اسلحه سازان جهان- در انحصار یهود است)».

* تمامى کمپانى‏هاى اصلى تولید فیلم هالیوود مانند پارامونت، متروگلدن مایر، یونایتد آرتیست، فاکس قرن بیستم، برادران وارنر و... به صهیونیستها‏ تعلق دارد. تولید فیلمهای ضد ایرانی چون «اسکندر کبیر»، «300» و... نیز به وسیلۀ همین کمپانی ها انجام می گیرد. بیش از 90% از افرادی که در صنعت فیلم سازی آمریکا فعالیت می کنند یهودی هستند. 

** شبکۀ وسیعی از کلوبهای شبانه و مراکز فحشاء توسط ویلیام ساموئل رُزِنبرگ(مشهور به بیلی رز) که از یهودیان مهاجر آمریکا است، تأسیس شد. غول صنایع مشروب سازی، یهودی مهاجر ساموئل برنفمن است. امروز دفتر مرکزی کمپانی مشروبات الکلی برونفمن ها(به نام سیگرام) در نیویورک است و در 120 کشور جهان شعبه دارد و فروش سالانۀ آن بیش از یک میلیارد دلار است. روچیلد نیز بزرگترین امپراطوری قمار را در ایالات متحده ایجاد نمود.

 

فاجعۀ فرهنگی در ایالات متحده: «امروز قریب به نود سال از انتشار نوشته های افشاگرانۀ هنری فورد می گذرد و مع الاسف بسیاری از پیش بینی ها و هشدارهای او به جامعۀ آمریکا محقق شده اند. صهیونیستها عملاً زمام سیاستهای داخلی و خارجی آمریکا را در دست گرفته و دولت این کشور به عنوان بازوی مؤثر صهیونیزم در سطح جهان عمل می کند. اخلاقیات ملّت آمریکا آنچنان رو به زوال رفته است که صاحبنظران اجتماعی و اندیشمندان دینی به کلّی از آیندۀ این ملّت قطع امید کرده اند. موسیقی در تمامیِ زوایای جامعۀ آمریکا رخنه کرده و روانِ پریشانِ جوانان غربی را به تسخیر خود در آورده است. برای درک عمق فاجعه کافی است فیلمهای چند دهۀ قبل هالیوود را در کنار تولیدات امروز آن قرار دهیم و با یک مقایسۀ کوتاه، زوال ارزشهای اخلاقیِ انسان غربی را به وضوح ببینیم. در سینمای امروز هالیوود،روابط جنسی میان نوجوانان آمریکایی و به تبع آن تولد فرزندان نامشروع و مشکلات اجتماعی ناشی از این پدیده، سوژه هایی جذاب و در عین حال کاملاً طبیعی تلقی می گردد*. امروز صهیونیزمِ حاکم بر هالیوود، مقدس ترین شئون اجتماعی را(حتی در حوزۀ دین و کلیسا)به تمسخر می گیرد. در فیلمهای دهۀ اخیر هالیوود: پدران متجاوز، مادران خیانتکار، دختران فریب خورده، پسران منحرف و حتی کشیشان شیطان پرست فراوانند. عشرتکده های هاوایی و قمارخانه های لاس وگاس به لوکِیشنهای دائمی و محبوب فیلمهای آمریکایی تبدیل شده و داستان بسیاری از تصاویر هالیوود در این فضاهای لبریز از گناه اتفاق می افتد. در روزگاری که پول به نخستین ارزشِ انسان غربی تبدیل شده، سینمای هالیوود نیز تمامی ارزشهای اخلاقی را در مسلخ پول قربانی می کند. سینمای هالیوود تشنۀ پول است و این تشنگی را به مخاطبین خود نیز تسرّی می دهد. افسوس که عطش پول درمان ناپذیر است و آتش آن به هیچ آبی فرو نمی نشیند. در آینۀ جادوی هالیوود، جوان آس و پاسی بر سر میز قمار یک شبه میلیونر می شود و حسرت و دریغ میلیونها بینندۀ جوان را بر می انگیزد و همزمان، خانوادۀ او در مسابقۀ لاتاری شرکت می کنند و بلیت طلایی را از پیرمرد بیماری که از شوق برنده شدن در مسابقه سکته کرده، می ربایند! در تمام این صحنه های پر زرق و برق، بینندگان نیز در لذتهای رؤیاییِ این خانواده شریک می شوند و مانند آنان دل و دین به پول در می بازند. امروزه رد پای پول پرستی، سکس و خشونت را در فیلمهای خانوادگی و آثار ویژۀ کودکان نیز می توان مشاهده کرد**. ظاهراً استودیوهای هالیوود دیگر هیچ حریمی را محترم نمی دارند و در صدد جهانی ساختنِ ضدارزشهای اخلاقیِ خویش اند. صهیونیزمِ بین الملل در عرصۀ سینما با سوء استفاده از سه قو ۀ شهویه، وهمیه و غضبیۀ انسان در صدد به غفلت کشیدن جهانیان و ترویج مفاسد اخلاقی است و منافع سیاسی-اقتصادی خود را دنبال می کند. اما دیگر در آستانۀ قرن بیست و یکم، این بازی به مراحل پایانی خود نزدیک می شود. با مروری کوتاه بر مندرجات پروتکلهای جهانی صهیونیزم به سهولت می توان دریافت که بسیاری از نابسامانی های کنونی جهان، صورت تحقق یافتۀ همان برنامه هایی است که قریب به یک قرن پیش تئوریسینهای صهیونیزم طراحی کرده اند...».[4]

** صهیونیزم، تمامیِ آداب و فرهنگی را که خانواده، معلمان مدرسه و مربیان طی ماهها تعلیم و تربیت در کودکان و نوجوانان به وجود می آورند، در خلال دو ساعت(مدت نمایش یک فیلم سینمایی) می زداید. صدها میلیون بینندۀ تلویزیون(این جعبۀ جادوییِ یهود) فرصتی عالی برای طرّاح یهودیِ افکار عمومی در راستای اهدافش فراهم می سازند. اصالت مادّه و حس و عدم اعتقاد به معاد و ماوراءالطبیعه و اهتمام به خلق بهشت زمینی، عصارۀ فرهنگ بنی اسرائیل است که امروز به عنوان معیار، ارزش و فرهنگ بر جوامع غرب حکمرانی کرده و به سبب سلطۀ رسانه ای صهیونیزم، امروز جوامع شرق را نیز مورد تهدید قرار داده است.

 

   

 

کمیتۀ آمریکاییِ امور عمومی اسرائیل:[5]«جمعیت یهودیان آمریکا در حدود شش میلیون نفر برآورده شده است، اما یهودیان صهیونیست آمریکا با ایجاد تشکّل‌های مهم و ارتباط کامل بین منافع آمریکا و صهیونیزم، به یکی از بانفوذترین گرو‌ههای تأثیرگذار در سیاست خارجی دولت آمریکا تبدیل شده‌اند. از میان ۲۸۱ سازمان یهودی و ۲۵۰ اتحادیۀ منطقه‌ای، یکی از مهم‌ترین لابی‌های صهیونیستها در آمریکا، اِیپَک می‌باشد که از دهه ۱۹۵۰ شروع به فعالیت نموده و از همان بدو تأسیس، هدف خود را مبارزه برای تصویب قوانینی در جهت حمایت از رژیم اسرائیل اعلام کرده است.این سازمان مسئول هماهنگی و برنامه‌ریزی جهت فعالیت تمامی سازمانهای یهودی آمریکا و همچنین مسئول اصلی جمع‌آوری کمک و اعانه برای رژیم اسرائیل به ‌شمار می‌رود که با ارتباط تنگاتنگ با بیش از ۶۰ اتحادیۀ دیگر، مسئول ایجاد کانالهای جدید برای نفوذ رژیم صهیونیستی نیز می‌باشد. ایپک اعضای خود را از میان صهیونیستها(یهودیان و غیریهودیان) گزینش می‌کند که همۀ آنها در یک چیز اتفاق‌نظر دارند و آن حمایت از رژیم صهیونیستی و کانالیزه کردن سیاست خارجی آمریکا در راستای منافع این رژیم می‌باشد».[6]

* علاقمندان جهت اطلاع دقیق در مورد نفوذ لابی صهیونیزم در ایالات متحده می توانند به کتاب های مستندی چون: «فریب های عمدی؛ حقایقی دربارۀ روابط آمریکا و اسرائیل» و «آنان جرأت کردند افشاگری نمایند»، هر دو به قلم «پل فیندلی» (که بیست و پنج سال نمایندۀ کنگرۀ آمریکا بوده است)، و «هیچ کس جرأت ندارد آن را توطئه بنامد» نوشته گری آلن با مقدمه جان اشمیتز(نماینده سابق کنگره آمریکا) مراجعه فرمایند. کتاب اخیرالذکر در شبکه اینترنت(به زبان انگلیسی) موجود است.

 

 

  

 

 

   

 

 

 

صهیونیزم و تعیین رئیس جمهوری آمریکا:بیش از 80% کارتلهای بزرگ و صاحبان تراست های آمریکا صهیونیست هستند. سرمایه داران صهیونیست سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری را با سلطۀ رسانه ای و نفوذ در کالج های اِلکترال رقم می زنند. در انتخابات سال 2000، بیش از چهل هزار رأی در ایالت فلوریدا ابطال شد تا کاندیدای صهیونیستِ حزب جمهوری خواه(جورج بوشِ پسر) تنها با پانصد رأی اضافه وارد کاخ سفید گردد. در هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه قدرت و نفوذ اصلی از آن صهیونیستهاست. از دیدگاه بیشتر مردم، فرمانروای آمریکا رئیس جمهور است اما در حقیقت کسانی تصمیمات اصلی را می‌گیرند که مردم با نام آنها کاملاً بیگانه‌اند. صهیونیستها معمولاً در دورۀ ریاست جمهوری حزب جمهوری خواه، سیاستهای امپریالیستی خود را با تکیه بر نیروی نظامی در جهان دنبال کرده و هنگامی که جهانیان و ملّت آمریکا از این سیاستها به ستوه آیند، نوبت به حزب دموکرات می رسد تا با سیاستهای خارجیِ مسالمت آمیز و نیز سیاستهای داخلیِ ارتقای سطح رفاه اجتماعی و تزریق مُسکّن به جامعه و افکار عمومی، زمینه را برای دورِ بعدیِ پیگیریِ خشونت بارِ اهداف جهان گسترِ صهیونیزم بین الملل فراهم سازد. لازم به ذکر است که ابراهام لینکلن و جان اف. کندی، دو رئیس جمهور غیر ماسونِ آمریکا بودند که ترور شدند. آمرین ترور کندی قتل فجیعی برای وی طراحی نمودند تا درس عبرتی برای رؤسای جمهور بعدی باشد(وی در حالی که با همسر خود در صندلی عقب اتومبیل کروکیِ مخصوص رئیس جمهور نشسته بود و در احاطۀ موتورسوارانِ اسکورت در حال حرکت بود، از بام یک ساختمان از ناحیۀ سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت. معمّای این سوء قصد هرگز حل نشد).

بنابر گزارش ویکتور ثورن در مقاله ای در هفته نامۀ امریکن فری پرس، اوباما در انتخابات سال 2004 سنا و متعاقباً در انتخابات ریاست جمهوری 2008، از سوی جرج سوروس سرمایه دار معروف صهیونیست حمایت شده و بلافاصله پس از کسب پیروزی، در منزل سوروس با وی ملاقات کرد.