ارتباط اکنکار با فراماسون و اشراقیون

اولین کتابی که در باب فراماسونری نوشته شده است کتاب «اخلاق و عقاید رسوم اسکاتلندی باستانی و پذیرفته شده فراماسونری» است که توسط آلبرت پایک نوشته شد و در سال ۱۸۷۱ در کاولینا به چاپ رسید. پایک فرمانده عالی سابق فراماسونری بود. تا همین چند سال اخیر، این کتاب نایاب بود و دسترسی به آن فقط توسط ماسون های دارای درجه ۳۳ ممکن بود که پس از مرگشان به محل قبلی خود بازمی گشت. باید به این نکته توجه کرد که ماسون های درجه بالا، مخصوصا درجات اول تا سوم، همواره ذهن درجات پایین تر خود را از حقیقت ماهیت و اهداف جریان فراماسونری منحرف می کنند و فقط ۳ درجه اول از واقعیت این تفکر آگاهند و همه دستورالعمل ها را در دسترس خود دارند.

افراد دارای درجه بالای ۱۹، لوسیفر را به عنوان خدا می پرستند و او را زاینده نور می خوانند. در یک عبارت مشهور، پایک می گوید: «لوسیفر: زاینده نور، نامی عجیب و اسرارآمیز برای آوردن روح تاریکی! لوسیفر، پسر صبح! آیا اوست که نور را میزاید و با زرق و برق تحمل ناپذیر خود روح های ضعیف، هوس ران و خودخواه را کور می کند؟ شک نکنید که خود اوست!»

فراماسون های این درجه به «نیرو» (Force) که یک انرژی جهانی غیر شخصی است اعتقاد دارند. آنها به آنچه که در مسیحیت روح مقدس یا روح القدس شناخته می شود به این شکل اعتقادی ندارند. اشراقیون نیز به لوسیفر اعتقاد راسخ دارند. همانطور که پیش از این هم اشاره شد، اشراقیون به شدت مخالف مسیح و تفکرات وی هستند. فلسفه اشراق غرب بر این پایه شکل گرفته است که انسان ها می توانند خدا شوند، برخلاف آنچه که دیگر ادیان معتقدند.

سی دبلیو لیدبیتر که فراماسون دارای درجه ۳۳ بود در کتاب خود با نام «زندگی پنهان در فراماسونری» می گوید: «داکون اعظم لوسیفر است، کسی که نور را برای پیروانش به ارمغان می آورد…»

او همچنین ماسون های درجه ۳۳ را فرشتگان غول پیکر می خواند. بنابراین پیروان این جریان در این مرحله تسلیم نوعی جن زدگی یا تسخیر توسط شیطان می شوند. با توجه به همه آنچه که در بالا ذکر شد یعنی اعتقادات ماسون ها در مورد لوسیفر و قدرت زایندگی او، نام هایی که برای خواندن Force و لوسیفر در درجه های بالاتر فراماسونری که از حقایق اصول ماسونی آگاهند استفاده می شود اهمیت زیادی می یابند. این اسامی یا لغات مشخص شده برای احضار قدرتی که ماسون ها در پی یافتن آن هستند استفاده می شوند. تکرار این اسامی تأثیر آن در آئین را افزایش می دهند. به ماسون های درجه ۲۸ که با نام شوالیه های خورشید شناخته می شوند یک «نام توصیف ناپذیر خدایی» داده می شود تا از آن برای خواندن خدا استفاده کنند.

پایک در کتاب اخلاق و عقاید خود می گوید: «کلمه صحیحه ماسون باید در معنای پنهان و عمیق نام توصیف ناپذیر خدا که توسط خدا به موسی گفته شد یافت شود. نامی که معنای آن با احتیاط هایی که برای پنهان کردن آن در دستور کار قرار گرفته بود گم شده بود. در حقیقت، تلفظ صحیح این نام یک راز بود، رازی که بسیار پنهانتر و ژرف تر از معنای آن است. در آن معنا همه حقیقتی که ما می توانیم درک کنیم وجو دارد، حقایقی که به ماهیت خدا ارتباط دارند …»

او در ادامه این نام توصیف ناپذیر خدا را «ای هیو» (IHUH) معرفی می کند، آنچه که در تلمود «هوَ و هیَ» نامیده می شود می تواند «هو – هی» هم نوشته شود که بر عکس نوشتن آن، کلمه IHUH را می سازد. و این، همان نام توصیف ناپذیر خداست از ریشه تلمودی یهوی! پس از مباحث زبان شناسی در مورد نام IHUH پایک ادامه می دهد:

«این همان راز  نام توصیف ناپذیر خدا و نحوه صحیح قرار گرفتن حروف آن و تلفظ صحیح آن بود. این راز از مردم عادی پنهان شده بود و فقط به آنهایی که مورد اطمینان بودند بازگو شده است. زیرا افراد دیگر نمی توانستند درک درستی از خدا داشته باشند.»

از آنچه گفته شد برمی آید که ماسون معتقد است این کلمه صحیحه «IHUH» کاملا آگاهانه مفقود شده است. چون معنای واقعی آن حتی در بین خود یهودیان هم مشخص نبوده و دلیل این گم شدن آن است که پیروان آئین، شناخت درستی از خدای خود نداشته اند و نمی توانستند از معنای نام توصیف ناپذیر خدایی آگاه باشند و همه اینها در حالی است که آنچه به نظر ماسون ها این قدر مبهم، در کلاف پیچیده و از چشم پنهان است را می توان به وضوح در کلمه «هو – HU» در میان کاهنان برخی ادیان باستانی و کلمه «فو – هی» (Hi-Fo) در چین یافت!!

در ادامه پایک می گوید: «آنچه در همه چیز پنهان است و در توده انبوه وجود حاضر است، نام مقدس IHUH است.»

نام بسیار نقدس در اکنکار، همانطور که در نوشته های آنها بارها و بارها برآن تأکید شده است، (هو) است. این «هو» همان IHUH فراماسون هاست. هارولد کلمپ در جایی بر این ادعا مهر تأیید نهاده است: «عقیده ماسونی بر این است که یک جهان گم شده وجود دارد. این جهان گم شده در واقع صوت (هو) یا صوت خداست. این یکی از اسامی مقدس خداست.» در بخشی دیگر کلمپ می گوید: «ارگان های بسیاری وجود دارند که بسیار خوب و پسندیده هستند چون کلاس های درسی در مورد تعالیم روحانی در یک سطح مشخص برگزار می کنند، مانند فراماسون ها.»

تشابه در موضوع «HU» به اینجا ختم نمی شود نه تنها نام های خداوند در اکنکار و فراماسونری همسان هستند، بلکه راهنماهای درونی یا فرشتگان آنها هم متشابه اند. در جایی که فراماسون ها به لوسیفر به عنوان زاینده نور نگاه می کنند، اعضای اکنکار ماهانتا را پیش روی خود می بینند که در بین آنها «دهنده نور» شهرت دارد. منابع متعددی در نوشته های اکیست ها وجود دارد که در آن، ماهانتا را دهنده نور دانسته اند. به عنوان مثال در کتاب اصلی آنها با نام «شریعت – کی – سوگماد» این گونه آمده است: «ماهانتا اسامی دیگری هم دارد. او انسان خداوار است، ویگورو، دهنده نور …»

«ورود به اکنکار راه صحیح است و تشعشع نور ماهانتا ویگورو یا دهنده نور هر روحی که وارد این راه شود روشن می کند.»

«ماهانتا، ویگورو است، دهنده نور که جهان های خدا را روشن می کند.»

۱۰- فعالیت های خدا در برابر فعالیت های لوسیفر

هاولد کلمپ در فصل ششم کتاب مسافران ارواح کشورهای دور می گوید: «کلیسا در رد و توبیخ اعمال شگفت انگیز انجام شده توسط موگاس و آپولونیوس به عنوان جادو و سحر اشتباه کرد. در دوران مسیحیت افرادی مانند موگاس و آپولونیوس بودند که می توانستند معجزه انجام دهند … در عرصه معجزات، این دو نفر بیشتر از رسولان به عیس مسیح شباهت پیدا کردند زیرا رسولان نتوانستند به اندازه افرادی مانند این دو معجزه بیاورند!!»

این سخن از کلمپ هیچ تمایزی بین پدیده معجزه که عملی الهی است و جادوگری و ساحری که از شیطان یا همان لوسیفر اشراقیون نشأت می گیرد قائل نشده است! در اینجا یادآوری این نکته لازم است که جادوگری و اعتقاد به قدرت لوسیفر از اصول اولیه اشراقیون است.

۱۱- ستاره صبح و لوسیفر

اعضا فراماسون، لوسیفر را با نام دیگری نیز ستایش می کنند: ستاره صبح. سمبل ستاره صبح با همین شکل و نام به وضوح در پایان کتاب «جرس های اک» و در بخش رسوم و سنن مربوط به جشن ازدواج قابل رؤیت است. این کتاب در سال ۱۹۷۱ توسط پاول توئیچل نوشته شد و به مدت دو دهه در جشن های عروسی اعضای اکنکار استفاده می شد تا اینکه توسط هاولد کلمپ در سال ۱۹۹۱ بدون بیان هیچ دلیلی از نسخه جدید این کتاب حذف شد. اینجا می توان پرسید که چرا هیچ دلیلی برای حذف این شباهت آشکار ذکر نشده است؟

۱۲- اکنکار و رُزی کروشن ها

اکیست ها علاوه بر جریان کاملا منحرف فراماسونری و اشراقی، بر تفکرات یک حرکت فکری انحرافی دیگر هم صحه گذاشته اند. این فرقه رُزی کروشن نام دارد. رزی کروشنیزم یک جریان فکری و حکمت الهی یک انجمن سری و اسرارآمیز است. این جریان در اواخر قرون وسطی در آلمان و بر اساس حقایق سحرآمیز و همگام با ایدئولوژی های فرهنگ های باستانی شکل گرفت. از جمله اصول و عقاید این گروه نیز باور به جادو و جادوگری است.

با وجود اینکه اکنکار خود را به نوعی مبرا از سحر و جادو و متمایل به روحانیت و معنویت جلوه می دهد ولی از لحاظ نگرش و فکر کاملا با سنت هایی که به نوعی به جادوگری وابستگی دارند، همسو است. به عنوان مثال در کتاب عشق سوزان خدا، هارولد کلمپ می گوید: «رزی کروشن ها گروه خوبی هستند آنها سعی کردند به مردم مسئولیت پذیری را آموزش دهند.» همچنین در کتاب چگونه خدا را پیدا کنیم آمده است: «رزی کروشن ها مجموعه خوبی هستند، من هم مدت زیادی با آنها مطالعه کردم» در جایی دیگر کلمپ گفته است: «من یک مطالعه شخصی را آغاز کردم که چند سال به طول انجامید. در این سالها از راه های زیادی وارد شدم، مانند راه ارائه شده توسط رزی کروشن ها.»

۱۳- اکنکار در بستر تاریخ

نوشته های اکنکار به کرار تأکید می کند که اکنکار را آغازی نیست، شروع آن را باید در آغاز تاریخ جست و اینکه رهبران آن از همان ابتدا تا به امروز بصورت لاینقطع وجود داشته اند. آنها همچنین می گویند:  با وجود اینکه اسم آئین تا به حال چند بار تغییر کرده است، آموزه های آن بدون تغییر باقی مانده اند. این جملات را یک عضو سابق و مشهور اشراقی، اسوالی مقایسه کند وقتی می گوید: «من قبلا فکر می کردم که اشراق ریشه در اعمال و سنن فرهنگ های باستانی دارد زمانی که بابلی ها زیگورات ها را در قلمروهای خود تأسیس کردند و بعدا این زیگورات ها بنوعی مورد پرستش اشراقیون قرار گرفت. اما ریشه آن قدیمی تر از اینهاست. نام ها عوض شده اند، گروه اصلی و عقاید همان است.»

ادیان راز آمیز مصر باستان از ریشه های اعتقادی هردوی اشراقیون و اکیست ها هستند. این دو گروه هردو شجره نامه خود را به نوعی به این فرهنگ می رسانند.

۱۴- موسیقی شیطانی

هارولد کلمپ رهسال ۲ بار سخنرانی بصورت پخش زنده برای اکیست ها ارائه می دهد. یکی در سمینار بهاره و دیگری در سمینار جهانی که یک هفته قبل از هالووین برگزار می شود. پیروان اکنکار به آنچه وی در این سمینارها می گوید و آنچه پیشنهاد می کند اهمیت بسزایی می دهند. در واقع این دو سمینار، دو رویداد مهم در تقویم اکنکاری است. اخیرا در یکی از سمینارها، او به شدت پیروان را به گوش داد موسیقی شخصی به نام جانی کش تشویق کرد.

هرکس که آلبوم «مرد سیاه پوش» این خواننده را شنیده باشد آگاه است که موسیقی این فرد به چه میزان تاریک و سیاه است. در عین حال، بسیاری از اکیست ها آگاه نیستند که ترانه دو اثر اخیر جان کش را شخصی به نام گلن دانزیگ نوشته است. این فرد در شیطان پرستی و ضدیت با ادیان دیگر شهره آشنایان عالم موسیقی است. خود او در چند جا به این اعتقاد خود اعتراف کرده و شیطان پرست بودنش را پذیرفته است. نام یکی از این آهنگ های کش «۱۳» است.

در ادامه بخشی از ترانه موسیقی «۱۳» را می خوانید:

«باد بد شانسی پشت من می وزد // من به دنیا آمدم تا بدشانسی را به هرکجا که هستم بیاورم // عدد ۱۳ روی گردن من خالکوبی شده است // وقتی جوهر آن شروع به خارش می کند رنگ مشکی آن تبدیل به قرمز می شود // من در روح بیچارگی به دنیا آمدم // هیچ وقت نامی نداشتم // آنها فقط عدد(۱۳) را وقتی جوان بودم به من دادند // تعداد زندگی هایی که از هم پاشیده ام از اینجا تا به جهنم می رسد // بدشانسی پشت من می وزد // دعا می کنم به من نگاه نکن، دعا می کنم به عقب نگاه نکنم»

این اشعار به وضوح سیاه و از طرفی رمزآلود هستند. کاملا غیرعادی است که کسی که اظهار می کند به دنبال ارتقا روحانیت واقعی است اشعاری با این ماهیت را تشویق و تبلیغ کند. دانزیگ همچنین یک کلیپ ویدئوئی با نام آزار ساخته است که مملو از صحنه های سیاه و زجر آور است. آیا برای ارتقا روح به علم روحانی چنین ابزاری لازم است؟

/ 0 نظر / 101 بازدید